atraatra، تا این لحظه: 16 سال و 16 روز سن داره

آترا وآترینا تمام هستی من

به سلامتی پدر!!!

به سلامتی پدری که نمیتوانم را زیاد در چشمانش دیدم ولی از زبانش هرگز نشنیدم!!!..... به سلامتی پدری که طعم پدر داشتن را نچشید اما واسه ی خیلی ها پدری کرد!!! به سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش!!! به سلامتی پدری که کف تموم شهرو جارو میزنه که زن و بچش کف خونه ی کسی رو جارو نزنن!!!   ...
11 خرداد 1391

دختر گوگول من...

سلام به عشق خودم آترا+(بابایی)....عزیزم باید مامانی رو ببخشی که خیلی خیلی دیر به دیر میام وبتو آپ میکنم این روزها خیلی وروجک شدی و خوابت هم که کم بود و کمتر شده واسه همین دیگه اصلا وقت نمیکنم بیام پای کامپیوتر بشینم ولی الان خدا رو شکر دو شبه اگه چشمت نزنم خوابت رو تنظیم کردم به نسبت بهتر میخوابی...وقتی هم که لالا میکنی مامان و بابا زود دلتنگت میشیم....عزیزم دوستت داریم بوس خوب بخوابی  
6 خرداد 1391

روزت مبارک ای مهربان

مثل دریا پاک و زیبا می شود... با نگاه مهربان و آبیش... غصه ها را از دلم پر می دهد... چشمان روشن و مهتابیش... حرفهایش دلنشین و ساده اند... خنده را روی لبم جان می دهند... مهربانی مثل ابر نو بهار... دست هایش بوی باران میدهند... با تو ای جان تا بهشت آسمان... پر کشید دل به دیدار خدا... با تو شادم مهربانم مادرم... بر سر سجاده ی سبز دعا... "روز مادر بر همه ی مادران عزیز و مهربان مبارک باد"   ...
22 ارديبهشت 1391

پایان هجده ماهگی دختر گلم...

عسل مامانی به سلامتی و به امید خداوند مهربون هیجده ماهت هم به پایان رسید انگار که همین دیروز بود که به دنیا اومدی نفسم میخوام برات چند تا از عکسات رو بذارم که قدم به خونه ی خودت گذاشتی بعد از ٣٨ هفته در دنیای خودت وارد دنیای ما شدی و با هم وارد خونه شدی....   عاشقتم من و امروز دخترم بزرگ شده اینم چند تا از عکس های پایان هجده ماهگیت   خدا جونم ممنون که دخترم سالمه ممنون ازت که زندگی من و باباش رو زیبا تر از همیشه کردی...عاشقتون هستم یه عالمه بوس ...
22 ارديبهشت 1391

واکسن هیجده ماهگی...

سلام ملوسک من امروز صبح به سلامتی رفتیم و واکسن هیجده ماهگیت رو انجام دادیم و اومدیم خونه البته باید هفته ی قبل یعنی 22 فروردین واکسنت رو میزدیم ولی چون فقط واکسن هجده ماهگیتو روز دوشنبه انجام میدادن به همین دلیل افتاد برای امروز 28 فروردین امروز خاله هم با من و بابا و آترا خانوم اومد تا آترا واکسنش رو بزنه و به سلامتی تموم شد و رفت تا شش سالگی به امید خدا....دیگه بابا و مامان خیالشون از بابت واکسن راحت شد بوس یه عالمه
28 فروردين 1391